X
تبلیغات
رایتل

سفرنامه نوشت(قسمت اول)

چهارشنبه 18 آذر‌ماه سال 1394

بسم الله

با خودت عهد کرده بودی امسال دیگر مثل یک دختر خوب سفرنامه ات را هر روز بنویسی،قول داده بودی بنویسی تا هرازگاهی خواندنشان تذکری باشد...تلنگری باشد...یادآوری ای باشد برایت.

قول داده بودی اما،رفتی و آمده ای و کل سفر نامه ای که در دفتر خاطراتت نوشته ای شده است یک صفحه!(حقیقتا که خسته نباشی!)

حالا مریض مالون! و سرفه کنان نشسته ای خیره شده ای به صفحه ی مانیتور،داری سلول های مغزت را میچلانی که تا هنوز دیر نشده است و گرد غفلت بر خاطراتت ننشسته است چند سطری را نگاشته باشی برای روز مبادا

بازخدا اموات همراه اول و تلگرام را بیامرزد که من باب اعلام حیات هم که شده بود بساط گزارشات مکتوب مارا با اهل بیتمان فراهم کرده بودند و این خود کمک حالی است برای نگاشتن!

سه شنبه 94/9/3

اتفاقات پیش بینی نشده ی این روزها باالاجبار باعث شده است که پروسه ی بستن کوله پشتی  بیفتد به این دقیقه های اخر و تو برای سومین بار و بار آخر محتویات کوله پشتی ات را بیرون میریزی تا حد المقدور از حجم وسایل کم کنی.

کاش همین قدر حواست به سفر آخرتت هم بود.هرچه سبک تر و رهاتر سفر کنی خودت راحت تری، سبک...آزاد...رها...به دور از تعلقات...

تلویزیون برای شونصدمین بار اعلام میکند امسال میانگین هوا 5 درجه سردتر از پارسال خواهد بود.و تو برایت تداعی میشود خاطره ی پارسال که شب آخر جو گیر شدیم و گفتیم امشب از نیمه های شب راه میفتیم اما از شدت سرمای هوا بعد از دقایقی حرکت، جلوی بساط آتش یکی از موکب ها زمین گیر شدیم و...  فلذا هرطور که حساب میکنی نمیتوانی بیخیال لباس های گرمت شوی...

البته بماند که در نهایت در طول این سفر به جز دوشب آخر کربلا، چیزی جز هوای معتدل روبه گرم حس نکردیم!!!

چهارشنبه 94/9/4

شب، بعد از نماز مغرب و عشا قرار است کاروان به سمت مرز حرکت کند.

آدم هایی که اصلن نه تو میشناسیشان و نه آن ها تو را میشناسند و نه حتی لهجه و زبانشان را میفهمی هم بدرقه ات میکنند...با اشک...با دعا.... بدرقه کنندگان با اشک حسرت عزیزانشان را بدرقه میکنندو آن ها با اشک شوق رهسپار وادی عشق

کاروان شلوغ است،600 نفر،به عبارتی 15 اتوبوس،اینکه چطور شد گروه 6 نفره ی ما از کیلومتر ها آن طرف تر پیوست به این کاروان شلوغ را دقیقا نمیدانم اما نکته ی قضیه اینجاست با توجه به سفر سراسر ریسک سال گذشته، عمرن اگر اولیای دمت اجازه میدادند دوباره بدون کاروان و خود جوش راهی سفر شوی.و گویا این کاروان تنها بهانه ای بود برای رضایت سفر...حال آنکه بساطی داشت برای خودش ناگفتنی...

 همان بدو ورود رضایت نامه هایی را باید پرمیکردی مبنی بر اینکه اگر در این سفر مرحوم،مصدوم،مجروح و...شدید.اصلن چه برگشتید و چه برنگشتید به ما هیچ ربطی نداره و اینا.(چقدم که ما پر کردیم)

واقعیت قضیه این است که بخشی از جذابیت سفر اربعین به همین اتفاقات پیش بینی نشده است. هیچ تفاوتی ندارد گروه بی تجربه ی 6 نفره ی پارسال و یا گروه پر سر و صدا و 600 نفره امسال،سفر اربعین همه اش غیر قابل پیش بینی است. و تو هر لحظه باید آمادگی روبرو شدن بایک اتفاق جدید را داشته باشی. و این حس خودش بسی هیجان انگیز بوده و هست برای من.

نظرات (2)
زیارتت قبول بانوجان
پاسخ:
سلام بر فرشته ی ما
ان شاالله

پ.ن: من این هفته احتمالا 4 شنبه و 5 شنبه برم یونی،میای همو ببینیم ؟
ببخشید سلام یادم رفت:(
سلام نجمه بانو جان...

خبرت میکنم:)
پاسخ:

و علیکم السلام
باوشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد