X
تبلیغات
رایتل

هنوزم شهیدا رو میارن

شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1394

خبر این بود که یک سرو رشید آوردند

استخوانهای تو را در شب عید آوردند

جیب پیراهنی آغشته به خون را گشتند

نامه ای را که به مقصد نرسید آوردند

نامه مثل جگر تشنه ی تو سوخته بود

قفل آن باز نشد هرچه کلید آوردند

مادرت گفت کبوتر شده ای ، می دانست

آسمان را به هوای تو پدید آوردند

لحظه ی رفتن تو خوب به یادش مانده

آب و آیینه و قرآن مجید آوردند

جانماز متبرک شده اش را آنروز

با گلی سرخ که از باغچه چید آوردند

وقت رفتن تو خودت روضه ی اکبر خواندی

کوچه ابری شد و باران شدید آوردند

سالها بعد تو از راه رسیدی اما...

خوب شد مادرت آنروز ندید آوردند...

پیکری را که به شش ماهگی ات میمانست

پیکری را که به قنداق سفید آوردند

حتم دارم که خود حضرت زهرا هم بود

روزهایی که به این شهر شهید آوردند

پ.ن:

شهیدا رو میارن کاروونا
میان از جبهه ها تازه جوونا
منم مثل شهیدا بی قرارم
دلم تنگه برای آسمونا
خدایا مرا هم مبتلاکن
دلم را از این دنیا رها کن

بعدن نوشت:

من یه سوال اساسی برام مطرحه

این جمعیت قدرشناس و حماسه آفرینی که در راهپیمایی های 22 بهمن و روزهای اینچنینی گرد هم می آیند

 بقیه ی روزهای سال دقیقا  کجا سیر میکنند؟

چرا در  روز های عادی وقتی در کوچه خیابان ها حرکت میکنیم هیچ بویی از شهید و شهادت استشمام نمیشود

چرا باید وقتی پایت را از خانه بیرون میگذاری کلی حس غربت به تو دست دهد

و بارها تجربه کرده ای که وقتی به دور وبرت نگاه میکنی خودت را تنها چادری خیابان  ببینی

چرا همیشه حس میکنیم آدم هایی  هستیم در اقلیت، حال آنکه در مناسبت هایی این چنین واقعیت خلاف آن را نشان میدهد؟

آیا غیر این است که ما تاوان کم تحرکی و تنبلی و بی برنامگی خودمان را میدهیم؟

نظرات (11)
یاد مردان خطر کرده بخیر
یاد یاران سفر کرده بخیر
یاد مردانی که چون شیران روز
حمله فتح و ظفر کرده بخیر
یاد آن شور آفرینان نبرد
یاد حمله ها در آن شب های سرد
یاد کردستان و یاد کاوه ها
که ز ما دفع خطر کرده بخیر
یاد آن عشاق و خونین جامه ها
یاد آن سوز و گداز و ناله ها
یاد یارانی که در پیکارها
ترک پا و ترک سر کرده بخیر
یاد نصر و کربلای چهار و پنج
یاد شب های عملیات و رنج
یاد فاو و بدر و خیبر بخیر
یاد آن ا...اکبرها بخیر
پاسخ:
سلام بر ویدا ی ما
امروز ذکر خیرت بود
داشتم به نیلوفر میگفتم دوره ی مائده و ویدا نرفتیم جهاد از دستمون رفت.
امسال هم که...
سلام
باز پر،چلچله پر،قوش وقو وکفتر پر
باز دربازی پر،هرچه که دارد پر،پر!
شهرمان خاک شده ،خرمن مان خاکستر
نخل پر،مزرعه پر، روح شقایق پرپر!
مدرسه باز شده ،فصل خزان است ولی
بوی خوب قلم وبوی خوش دفتر،پر
عمه ام گفت که من مادر تو کودک من
عمه شد مادر ومن کودک او مادر ،پر
گفت بابا دم در،وقت سفر در گوشم
رود پر،بازی پر،دوش عمو اکبر پر
وقت رفتن شده وزورق من سنگین است
میروم بار به دریا فکنم ،لنگر پر
جز حدیث سفروجزسخن آتش وخون
هرحدیث دگر وهر سخن دیگر پر
صدنفرنخل شده بی سروصدتن مانده
باغ اسطوره شده هرکه، که دارد سر ،پر
بچه ها باز براین نقطه ،گذارید انگشت
عشق پر ،عاطفه پر ،هرکه بسیجی تر پر
پاسخ:
تو را سلام
شما دوتا که لفطن چیزی نگید که کلا اولش میگید میام میام بعد پای رفتن که می رسه قضا بلا میاد سراغتوووووون!
واقعا که
پاسخ:
بابا خب جهاد نمیطلبیدمون به ما چه
حالا نیلو و زهرا که امسال دیگه جدی جدی دارن میرن
اما من کما فی السابق پشیمون شدم
عاقا خب راستشو بذار بگم من اصاب مصابشو ندارم برم اونجا صب تا شب یه مشت بچه هی بم بگن خاله خاله...اصن اردو جهادی فقط به درد پسرا میخوره فقط هم اونا بشون خوش میگذره
آخ پوزش می طلبیم...
علیک سلام عزیز دل
پاسخ:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته...ان الله و ملائکه...
من اگه جات بودم با سر میرفتم اردو جهادی رو نجمه..............
پاسخ:
ای بابا چه همه اصرار دارن منو بفرستن جهاد...
من خستم عاقا... خسته

اون موقع ها به مائده میگفتم برای من از اینا بخر که باش رنگ میپاشن به دیوار تا منم بیام جهاد در و دیوارا رو رنگ کنم.
البته بعدش همسر محترمشون متذکر شدن که اینا اسم داره و بش میگن پیستوله!
اما چه فاید نخریدن که برام، منم کلن جهاد رو تحریم کردم
برو یکم سختی بکش ساخته شو تو که سوسول نبودی که

خخخخ من رفتم برا دیوار رنگ کردن، یادش بخیییییر. خیلی خوش گذشت. ولی آخراش افتاد تو ماه رمضون ، سخت شد یکم.
اینم نشد ک بشه، خیلی دوست داشتم بیام

فک کن! میری اونجا بعد انقد حس خوبی دارههههه، اینکه به بقیه کمک کنی ، بشی دلخوشی بچه هایی که شاید بتونی یه کمممم هر چند ناچیز آیندشون رو تغییر بدی و بهترش کنی، بهشون راه زندگی کردن رو یاد بدی، بشینی پا حرفاشون بفهمی دنیا چقدر بزرگه، کلی دعای خیر پشت سرت خواهد بود . . .

یه روزی در آینده بر میگردی به عقب، افسوس این فرصت هایی ک از دست دادی رو میخوریاااا....

برو دیگه خاله نجمه
منم ببر خاله
پاسخ:
عاقا اصلن من که دیگه پیر شدم رفت شما جوونای دانشجو فکر خودسازی باشید
منم تو واحد تشویق نیروها از دور شویقتون میکنم

ووی تازه خبر نداری دوهفته پیش رفتم به استاد پروژم میگه استادمن که پروژمو تحویل دادم لطفا نمرم رو زود تر رد کنید چون بعدش نیستم کارای فارغ التحصیلیمو انجام بدم
بعد استاد گیرررر که کجا میخوای بری؟
منم گفتم شاید اردو جهادی
بعد دیشب اومدن تو تلگرام میگن تو مناطق محروم هم مگه اینترنت خط میده؟مگه تو نرفتی جهاد...؟
من:
اختیار داری، شما ک تازه اول نوجوونیته(ینی مدیونی اگ بعد این حرفم نری )، این راه بازنشستگی نداره

خخخخخ خو حق داره دیگههههه اصلا مگه تو مناطق محروم فرصت اینترنت رفتن هست؟؟ مگه داریم؟ مگه میشه؟


+پاک کن این نرم افزارهای صهیونیستی رو
پاسخ:
این شکلکه رو ترجمه کن لدفن
پاسخ:
یعنی صحیح است صحیح است...
درود بر تو

درباره پ ن: یه شکافی ایجاد شده بین آدما..‌.
انگار تقسیم شدیم به گروه های مختلف و محکومیم که توی یه گروه باشیم ، رو به روی گروه دیگه
مذهبی و غیر مذهبی، محجبه و شل حجاب، حزب اللهی و روشن فکر، اصول گرا و اصلاح طلب، شیعه و سنی، اینوری و اونوری، آبی و قرمز، دختر و پسر( اینایی که میگن آنتی پسر و آنتی دختر ب بهانه برتر بودن یکدوم)، زن و مرد(ب بهانه تساوی حقوق!!!!) و . . .

که هر گروه راه خودش رو درست ترین راه و حرفش رو بهترین حرف و کارش رو بالاترین کار میدونه و فرصت شنیدن رو به خودش نمیده
فقط حرف میزنه، خیلی جاها بدون منطق و از روی تعصب، بدون شناخت، بدون اینکه جای مناسب حرفش رو بدونه و به آثارش فکر کنه و دنبال راه های بهتری برای بیان اعتقاداتش بگرده

همینا باعث میشه این شکافه عمییییق تر بشه و احساس کنیم چقدددررررر از هم فاصله داریم و چقدر متفاوتیم
و همین باعث میشه وجه اشتراک ها و ارزش های مشترکمون رو فراموش کنیم
بخاطر همین واسمون عجیبه دیدن بعضی آدما تو بعضی مراسما
که بهترین حالتش اینه که اونجا یکم ب فکر بیفتیم ک دلامون خیلی بهم نزدیکه . . .
ولی کم کم یادمون میره وحدت داشته باشیم
یادمون میره برترین آدما، با تقواها و بهترین راه، راه خدا و بهترین کار و حرف اونیه که برای خدا باشه

خدا عاقبتمون رو به خیر کنه . . .
پاسخ:
میگه
بزرگواریشان را ببینید
خودشان آمدند دیدن ما
عرق شرم از پیشانی مان جاری شد
آمدند بگویند:
شده آیا فقط برای رضای خدا کار کنی؟
شده برای خدا بی خوابی بکشی؟
شده برای گمنام ماندن به آب و آتش بزنی؟
شده از خدا بخواهی هیچ اثری از تو باقی نماند؟
شده آیا موقعیت شغلی ات را به خدا پشت سر بیندازی؟
شده آیا قید دانشگاه و مدرک تحصیلی را بزنی و اسلحه دستت بگیری؟
شده...؟
+خیر، غیر از این نیست که ما تاوان کم تحرکی و تنبلی و بی برنامگی خودمان را میدهیم :)
پاسخ:
این قسمتش رو نوشت به خودم بود
چ متن خوبی . . .
+ رو نوشت خبی بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد